Friday, July 29, 2011

تولدت مبارک

"زندگي با من كينه داشت
من به زندگي لبخند زدم
خاك با من دشمن بود
من بر خاك خفتم
چرا كه زندگي سياهي نيست
چرا كه خاك خوب است
من بد بودم اما بدي نبودم
از بدي گريختم
دنيا مرا نفرين كرد
من ستاره ام رايافتم من خوبي رايافتم
به خوبي رسيدم
و شكوفه كردم"
- احمد شاملو
پی نوشت: برای او که سالروز تولدش است.

Wednesday, January 26, 2011

جزوه مدیریت مالی - واجد سمیعی


خلاصه جزوه مدیریت مالی
استاد واجد سمیعی
دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

Friday, January 21, 2011

جزوه درس طرح ریزی واحدهای صنعتی


جزوه درس طرحریزی واحدهای صنعتی
خلاصه و مفید
بخونی 20 تضمینی گرفتی


Wednesday, January 19, 2011

جزوه درس اخلاق اسلامی - نوری


جزوه درس اخلاق اسلامی
حاج آقا  نوری

دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی
(فصل آخرش رو دیگه یه بخشش موند که اگه کسی پیدا شد و تکمیلش کرد، به من هم بده تا منم این فایل رو کامل کنم)

Thursday, January 13, 2011

سیکل معیوب


خب، داستان از اونجا شروع شد که اولش، از همون خشتک، یه مشت چرت و پرت ریختن تو کلّم.
زندگی، دین، خانواده، جامعه، سیاست، فرهنگ و هزار تا آشغال دیگه. هرچی هم بیشتر یاد می گرفتیم و بیشتر بلد بودیم گنده بگوزیم، می گفتن چقدر بارته و تشویقت می کردن، اینقدی که فک می کردی دیگه کون همه چیز و همه کس رو داری پاره می کنی تو دنیا.
یاد دادن که وقتی کارت جایی گیر کرد، اینقده سمج باش تا بالاخره حقتو بگیری، اینقده آویزون شو تا ... راستی گفتم آویزون، یاد صاحب خدابیامرز آویزون دات کام افتادم. بنده خدا رو اعدامش کردن.
آخرش ذهنت وقتی پر شد از اون همه چیز خوب، می خوای بدونی می تونی باهاشون چی کار کنی. بذار بهت بگم: هیچ گهی نمی تونی بخوری.
می رسی به یه خلاء. وقتی که همه دَرِت مالیدن و سیر شدی حسابی از زندگیت.
این مسئله واست تبدیل به چرخه می شه.
یه چیزی یاد می گیری، می خوای یه کاری بکنی، همه دَرِت می مالن به خلاء می رسی، دوباره یه چیزی یاد می گیری ، می خوای یه کاری بکنی و ...
بعدش می شینی یه گوشه به خودت نیگا می کنی و خودتو می بینی که چقدر ماهرانه هر دفعه خودت رو گول می زنی که این بار آخریه که این چرخه داره تکرار می شه و وقتی می خوای یه کاری بکنی... موفق می شی!
بعد از یه مدت می فهمی که دیگه نمی تونی خودت رو گول بزنی، پس میای بخشی از وجودت رو به یه کار جدید اختصاص میدی.
یه چرخه جدید درست می کنی و یه سیکل دیگه...
می شی یه دلقک که با یه دستش یه کاری می کنه و اون یکی دستش کارِ دیگه. اگه خیلی هم حرفه ای باشی با پاهات و کلّتم می تونی هنرنمایی کنی.
خدا اون بالا نشسته و بهت می خنده. از ته دل. از اینکه یه مخلوق ابتر درست کرده و مایۀ خنده داره.
خیلی ها تا همین جاش می مونن و آخرشم یه دلقک پیر می شن و می میرن.
دلم می خواست فقط یه لحظه به خودم بیام، نقابم رو بردارم، صورتم رو از این همه گریم بشورم و ... نمی دونم. بعدش هیچی دیگه نخوام تو زندگی. هیچی.

Monday, December 20, 2010

حکم خشت است

جرس: جعفر پناهی، فیلم‌ساز ایرانی ار سوی شعبه‌ ۲۶ دادگاه انقلاب به قضاوت پیرعباسی به "شش سال حبس تعزیری و ۲۰ سال محرومیت از ساختن و کارگردانی هر نوع فیلم و نوشتن فیلمنامه و هر نوع مصاحبه با رسانه‌ها و مطبوعات داخلی و خارجی و خروج از کشور" محکوم شد.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، این رای با استناد به مواد ۵۰۰، ۶۱۰ و ۱۹ قانون مجازات اسلامی و به اتهام «اجتماع و تبانی با هدف ارتکاب جرم علیه امنیت کشور و فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی» صادر شده است.
جعفر پناهی، فیلمساز ایرانی، چندی پیش به مناسبت برگزاری ۶۰ امین دوره جشنواره فیلم برلین از سوی برگزاركنندگان به این جشنواره دعوت شد.
پناهی، بار اول در روز پنجشنبه ۸ مرداد‌ماه ۱۳۸۸ هنگامی که به همراه گروه دیگری از فیلم‌سازان برای گرامیداشت کشته‌شدگان اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم به بهشت زهرا رفته بود، به‌همراه مهناز محمدی، مستندساز بازداشت و پس از چند روز آزاد شد. وی در بار دوم در تاریخ دوشنبه ۱۰ اسفندماه به همراه ۱۸ نفر دیگر در منزل شخصی‌اش و در حالی که در حال ساخت فیلمی جدید بود، بازداشت شد.
در چهارم خرداد ۱۳۸۹، این کارگردان برجسته‌ی ایرانی به دستور بازپرس و تایید دادستان عمومی و انقلاب تهران با تودیع وثیقهٔ ۲۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد.

Monday, September 20, 2010

سی سال گذشت...


آتش جنگی که بعداً دفاع مقدس نامیده شد در این روزها افروخته شد.
به فرمان ولی فقیه آن زمان جوان و پیر عازم جنگ شدند تا در حربه ای که به نام جنگ حق علیه باطل نامگذاری شده بود، شرکت کنند و جانشان را در این فدا کنند تا مملکتی داشته باشیم عاری از بیگانه، به قول شهیدی "مملکتی سرشار از معنویت!"
8 سال تمامی سرمایه  و بودجه کشور در این راه صرف شد، جنگی که پس از عقب نشینی عراق از خاک ایران به دست نظام ادامه یافت، می خواستیم اتوبانی از کربلا به قدس بزنیم! 
(کربلا کربلا ما داریم می آییم... ) شعارهایی اینچنین سر دادند و رهبری 13 ساله انتخاب کردند با کاریزمایی شخصیتی خاص، تا درس عشق و صداقت را جوانان به جای آنکه پشت میز مدرسه و پای تخته سیاه یاد بگیرند، با صلاح و خون و فریاد بیاموزند...